السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

193

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

خاطر يتيمى پيامبر ( ص ) از بردن او خوددارى كردند و حليمه چون كودك ديگرى پيدا نكرد و دوست نداشت همراهانش با كودك شيرخوار برگردند و او دست خالى ؛ از اين رو بازگشت و او را گرفت . اين مطلب هم بر نادرستى سخن فوق دلالت آشكار دارد ؛ عبد المطلب به حليمه گفت من پدر بزرگ او هستم و جاى پدرش را مىگيرم . اگر مىخواهى او را به تو مىسپارم و حق تو را مىدهم . « 1 » روايت ديگرى نيز علّامه مجلسى از واقدى نقل كرده كه بر نادرستى سخن مذكور دلالت مىكند . « 2 » 6 . داستان شقّ صدر روايتى در صحيح مسلم از انس بن مالك آمده كه مىگويد : روزى رسول خدا ( ص ) با كودكان بنى سعد بازى مىكرد . جبرئيل نزد او آمد ، او را گرفت و به پشت خوابانيد و سينه‌اش را شكافت . قلب او را درآورد و لخته‌اى از آن بيرون كشيد و گفت : اين سهم شيطان از تو است . سپس آن را در تشتى طلايى با آب زمزم شست و در جاى خود قرار داد . كودكان محله سراسيمه خود را به دايه‌اش حليمه رساندند و به او خبر دادند كه : محمّد را كشتند . . . انس گفت : جاى آن نخ‌ها را در سينه پيامبر ( ص ) ديدم . « 3 » اين حادثه باعث شد كه پيامبر ( ص ) را به نزد مادرش بازگرداند . تقريبا تمامى كتاب‌هاى حديث و سيرهء مكتب خلافت از اين روايت خالى

--> ( 1 ) . همان ، 371 . ( 2 ) . همان ، 341 - 342 . ( 3 ) . صحيح مسلم ، 1 / 101 - 102 .